امروز برابر است با :2 اسفند 1402

شاکه و خان‌منصور

شاکه و خان‌منصور از معروفترین شاعران کلهر زبان هستند، خان‌ در سال ۱۱۰۵ ه.ق در منطقه جوی زر ایوان به دنیا آمده است.

شاکه و خان‌منصور از شاعران کُرد با گویش کلهری هستند، خان‌ در سال ۱۱۰۵ ه.ق در منطقه جوی زر ایوان به دنیا آمده است.

دوران زندگی شاکه و خان‌منصور

استاد محیی‌الدین صالحی در کتاب سرود بادیه تولد خان‌منصور را ۱۱۰۵ ه.ق در منطقه جوی زر ایوان به دنیا آمده و نژاد او از ایل کلهر، ثبت نموده‌است. وی پسر میرمیدان پسر منصورخان اول پسر محمدجعفر گپو (دو پسر به نام‌های منصورخان و شهبازخان داشته‌است؛ منصوربیگ یا شهباز بیگ) که نویسنده شرفنامه هم به این اسامی (منصورخان و شهبازخان) اشاره نموده‌است. محمدجعفر گپو پسر محمدحسن‌خان پسر اسدخان می‌باشد که بعدها ایل و طایفه‌ی”مه‌سۊری کلهر” را به خود اختصاص داده‌اند و از ایل کلهر و حاکم منطقه‌ی ایوان در اواخر دوران صفویه و حکومت نادرشاه بوده‌است. این دو شاعر در شعر گفتن چنان ذوقشان در هم آمیخته می‌شود که هر مصراع را که خان منصور می‌گفته مصراع بعد را شاکه فی البداهه جواب می‌داده‌است.

خان‌منصور، خان منطقه ایوان و مناطق همجوار (کلهر، مانشت و تیلاور) در زمان حکومت نادر شاه افشار بوده‌است. خان‌منصور مردی خوش سیما، شکیل و نیرومند، اهل سیاحت و شکار و می‌گویند باسواد بوده‌است. خان‌منصور جوانی خوش سیما، خوش ذوق و خوش سخن بوده است. طبیعت زیبای منطقه، شکار و خوش گذرانی به وی طبعی لطیف و کلامی موزون داده بود. در کتاب “دیوان اشعار و زندگینامه شاکه و خان‌منصور “نوشته “علی محمد سهراب نژاد” داستان آشنایی شاکه و خان منصور بدین شرح است: دم غروبی که شاکه برای فروش نمک به منطقه محل اسکان خان و اطرافیانش می آید و بساط معامله وسود وسودا را پهن می کند، مشتریان زیادی از زنان و زیبارویان ایوانی و کلهر را دور خود جمع می کند، زنان ودختران بطور عادی وبی پرده با شاکه روبه رو می شدند و با او به جدال و معامله و بگو مگو می پردازند وشاکه با کمال بشارت وخوش برخوردی با آنها رو به رو می شود، خان این منظره را می بیند و می گوید درویشی او از خانی من بهتر است (در این هنگام خان‌منصور با مصرع شعری باب صحبت را با شاکه باز می کند و شاکه نیز با مصرع شعری جواب او را می دهد) خان‌منصور طبع لطیف شاکه را می پسندد او را به میهمانی خود می پذیرد، ملاقات شاکه و خان‌منصور نقطه شروع زندگی این دو شاعر است در شعر گفتن چنان ذوقشان در هم آمیخته گشته که هر مصراع را که خان منصور می گفته مصراع بعد را شاکه فی البداهه جواب می داده است.

و در مورد زمان تولد شاکه به وفور از حدس و گمان استفاده می‌شود. اکثر صاحبنظران می‌گویند که شاکه، ده پانزده سالی از خان‌منصور کوچکتر بود پس با این اوصاف وی باید متولد سال‌های حدود۱۱۱۵ تا ۱۱۲۰ ه‍.ق باشد. محل تولد او در روستای پاقلعه در دهستان بولی است.

شاکه قبل از دیدار با خان‌منصور زندگی اش را با سختی ورنج می گذرانده، واز نظر جسمی کوتاه اندام و ریز جسه بوده است شغل نمک فروشی و بزازی داشته و برای فروش نمک جاهای زیادی را رفته است شاکه مردی به شدت بذله گو خوش خلق و بدیهه گو بوده است. در لغت نامه دهخدا در مورد شاکه این چنین آمده است:

همان شاکرم است شاعر معروف کُرد کلهر که در اصل گیلان غربی بوده و در ایوانغرب نزد حاکم معروف کلهر “خان‌منصور” زندگی کرده و لحظات شاعرانه شان را با هم می گذرانند. از این شاعران دیوانی محکم و وزین بر جای مانده که امروزه هواخواهان بسیاری در میان مردمان کُرد کلهر دارد.

به هم رسیدن شاکه و خان منصور :

گفته شد که شاکه مردی دوره گرد بوده وبه اقتضای شغلش اینجا و آنجا میرفته. روزی شاکه برای فروش نمک به محل اسکان خان‌منصور واطرافیانش می آید و بساط معامله وسود وسودا را پهن می کند، مشتریان زیادی از زنان وزیبارویان ایوانی وکلهر را دور خود جمع می کند. زنان ودختران بطور عادی وبی پرده با شاکه روبه رو می شدند و با او به جدال و معامله و بگو مگو می پردازند وشاکه با کمال بشارت وخوش برخوردی با آنها رو به رو می شود. خان این منظره را می بیند و می گوید درویشی او از خانی من بهتر است و با غیرت وغبطه به طرف شاکه می آید و می‌گوید:

خر  دیزه و خوه ت و بوزه

له ی هووزه مه‌وس بچو ئرا او هووزه

شاکه بی درنگ پاسخ می دهد :

خر دیزه و خوه‌م و بوزه

له‌یره خِسمه مامله‌م وه‌سوزه

خان‌منصور طبع لطیف شاکه را می پسندد او را به میهمانی خود می پذیرد. ملاقات او با شاکه نقطه شروع زندگی دوم خان است. خان انیس خود را می یابد واین دو بلبل نغمه خوان گاه وبی گاه، روز وشب، ماه وسال زیبایی طبیعت ونقش ونگار هستی را به رشته زیبای شعر خود می کشند. شاکه در دربار خان منصور تشکیل خانواده میدهد اما صاحب فرزندی نمی شود.

همسر خان‌منصور شاهپرور بوده و از اشعار خان‌منصور پیداست که او را بسیار دوست میداشته است. منصور دو فرزند به نام های میرزا وشاهان داشت که میگویند خان‌منصور در یکی از روزهایی که برای شکار به جنگل میرود ندانسته فرزندش میرزا را میکشد و شاکه و خان‌منصور اینگونه در رثای میرزا میسرایند.

وه هار خه وه‌ر له مردن میرزام نیاشتی                 سپای گولانت وه‌ته‌رتیب کاشتی

گول و گولباخی،  شه‌وپره و شه‌وبو                      هه‌ر چوار پری من هاوردی ئه‌و سوو

دوستی این دو شاعر نامی استان در تاریخ ادبیات ایلام و حتی شاید ایران کم نظیر است این دو چنان با هم دوست و قرین بودند که ذوق شعری شان در هم آمیخته بود به گونه ای که هر مصراع را که خان‌منصور می گفته مصراع بعد را شاکه  فی البداهه جواب می داده است. روایات و منابع شفاهی دو واقعه را روايت كرده‌اند كه منجر به احضار شدن  خان‌منصور به پايتخت و غيبت هفت ساله‌اش شده‌است.

يكی از اين وقايع را احضار شدن جهت مبارزه با پهلوانی بيگانه ذكر كرده‌اند كه نهايتاً خان‌منصور در حضور پادشاه ايران اين پهلوان را به شيوه‌ی مبارزه‌ی محلی رايج در ايلام و معروف به “جريت وازی” از پای در مي‌آورد.( جزیت وازی نوعی از مبارزه بوده که در آن دو مبارز، سوار بر اسب به تاخت مشغول می‌شدند و گرزهايی را در حين تاخت به سوی هم پرتاب می‌كرده‌اند). واقعه‌ی ديگر كه بیشتر قرین به یقین است، ماجرای شركت جستن خان‌منصور در محاصره‌ی شهر قندهار توسط نادرشاه  است كه وی سمت فرمان‌دهی ايل كلهر را در اين نبرد برعهده داشته‌است.

شاكه در اين ايام چون مصيبت‌زده‌ای در محلی به نام “كن كه‌و” می‌نشسته و چشم انتظار برگشتن خان بوده‌‌است حتی چنان دراين كار افراط می‌كرده كه مورد تمسخر ديگران قرار می‌گرفته‌است. در شعر قندهار كه شايد اصیل‌ترین و والاترین شعر خان‌منصور باشد، از دوری اهل و عيال و خاصه همسر مهربانش “شاه‌پرور” بسيار اظهار دلتنگی كرده و غم غربتی جانكاه دامن‌گيرش شده‌است. او با ديدن كوه‌های سر به فلک كشيده‌ی هندوكُش به ياد بانكول و مانشت افتاده و آرزو كرده كه كاش پرنده‌ای می‌شد و از فراز بانكول، ايوان را می‌نگريست. او اميد چندانی به زنده ماندن و برگشت نداشته و با اين وصف از سر ميهن‌پرستی گفته‌است، اگر در اين جنگ كشته شدم، جانم فدای ايران باد و خواسته كسی در سوگ او گريه نكند و شخصی را به نام “دارابگ” كه لابد از بستگان و معتمدان او بوده، جانشين خود در ايوان اعلام كرده‌است. در جايی ديگر از اين شعر گفته كه امروز به بزم سرداران و بزرگان رفتم و زيبارويان مجلس را ديدم و با ديدن آن‌ها به ياد اهل و عيال افتادم. به هر روی، خان‌منصور پس از هفت سال كه در ركاب نادرشاه افشار به اعاده‌ی امنيت و آرامش ايران مشغول بوده و با دشمنان ايران به نبرد پرداخته، به زادگاهش بر میگردد. اما دیگر خبری از همسر مهربانش شاهپرور نیست زیرا که او چند سالی هست که به سرای ابدیش رحلت کرده است به هر حال پير و جوان از بازگشت خان خوشحال می‌شوند و البته خوشحال‌ترين در اين ميان همانا “شاكه” است و بيت معروف:

‌‌‌گول سووسه‌ن چری ئه‌و سه‌ردياران           وه‌تِ مزگانی هاته‌وه ياران

يادگار اين بازگشت است. شاكه و خان‌منصور چونان دو شاخه از يک رود، بعد از فترتی هفت ساله بار ديگر آغوش به روی هم مي‌گشايند و در پيوندی ديگر، بازار شعر و شاعری را گرم میكنند؛ بار ديگر به شكار می‌پردازند؛ چشمه‌ها و سياحت‌گاه‌های خوران و بازان را سير می‌كنند؛ از فراز بانكول و مانشت به ايوان می‌نگرند؛ آب‌تنی دختران را در ميان چشمه‌ها و رودخانه‌ها دزدانه می‌نگرند و با زبانی سرشار از زيبايی و طراوت و پاكيزگی وصف می‌كنند. از هياهوی كوچ و آوای شبانان و زندگی ايلی و عشيره‌ای لذت می‌برند و عناصر شعری خود را از اجزای طبيعی پيرامون خود می‌گيرند. گذشت زمان و نشستن گرد پيری بر سر و روی آنان، گاه مرگ انديششان می‌كند و برگذشته‌ی خويش حسرت می‌خورند و از پيری و بی‌رونقی بازار عشق‌ورزی‌شان شكوه می‌كنند.

نمونه ای از اشعار:

مه‌ر په خشه‌نال بکه‌یوه‌بسماره وه                      شوتور لانه‌که‌ی وه‌مه غاره‌وه

مووریژ بار فیل بوه‌ی وه‌ره وان                          ماسی بله‌وه‌ری له به‌ره‌فتاوان

نه‌مه‌ک سه‌وز  بکه‌ی له‌مه‌رخه زاران                    کیه‌نی بتووقی له‌شاخه‌ی داران

مه‌ر  فه‌رهای  زنه‌و بوو بخووازی شرین               به‌زم  سیور  بگری له پای بیستیون

شیر مرخ و مار بکه‌ی له شیشه                         قوده‌ی سه‌ره‌تان درای له ریشه

مه‌ر قاتر بزای که‌یکم بگری به‌ر                          خه‌ر شاخ دراری وی بگری سه مه ر

مه‌ر ئه‌و سا بیونم بالای  شاپه‌روه‌ر

________________________________________

خان مه‌سور چه‌ته مه س و خوماری

مه‌ر ج ویای مه لهه‌م کام ده رده‌یاری

شاکه شاری دیم ! شاکه شاری دیم

وه‌دیده‌ت قه‌سه‌م عه‌جه‌و شاری دیم

شه‌ربه‌تی وه ده‌س دکانداری دیم

دو باز شه‌ش دانگ له‌یه‌ک سرپوش دیم

ئوردیی عه‌زیم له‌یه‌ک خرووش دیم

تعبیر شاکه:

په‌ریت بواچم مانای ئه و شاره

بازار خو له‌شه، سه‌ر خو مناره

شه‌ربه‌ت خو ده‌مه ، ده‌م دکانداره

دو باز خو چه‌مه له‌یه‌ک سرپوشه

ئوردی خوو زولفه له بان گووشه

________________________________________

مامه ناسرخان دوجاره یاخی

خنجه‌ر  زرو سیم زه‌رده‌ ده‌ماخی

مامه ناسرخان مه چوو وه‌وراوه

خه‌له و خه‌رمانت گیشت هان وه‌پاوه

بوش وه  شاپه‌روه‌ر نه‌که‌ی قال وقین

هامه قه‌ندهار له ژیر  بال چین

شاکه که‌ل‌ ره‌م قتاران! که ل ره‌م قتاران

سوو بچیم وه سه‌یر که‌ل ره‌م قتاران

گه‌ل‌ گه‌ل و تیپ تیپ، سوو سدای یاران

چو قورازه‌ی قاز ئامین وه یاران

پرسام ئه‌ی چنار غریب شاران!

جاگه‌ی عیش ونوش! گوزه رگای یاران

پرسام ئه‌ی چنار! شه‌م شه مال له‌رز

تو له هه‌وای کی ئی قه‌ور بوده به‌رز

پرسام ئه‌ی چنار په‌ی کی زه‌رده‌نی؟

مه‌ر چو من هجران شه‌خسی که‌رده‌نی؟

ئه‌وسا توله‌ی بوم که فتم له داران

سه‌وز کردم له به‌ین شیش مه‌غاران

گه‌ل گه‌ل نازاران هاتن وه‌پاگه‌م

ته‌مه‌نگا کردن هه‌ر سوو له ساگه‌م

قی‌ قه‌ی نازاران مه‌نیشت ئه‌و شاخم

منیش له‌و بووته‌و به‌رز بو ده‌ماخم

له‌به‌س ته‌مه‌نگای زنج و خال کردم

یه‌سه له‌و بووته‌و زه‌عیف و زه‌ردم

 

تاکنون ۶۲۰ بیت از اشعار این دو شاعر توسط محققین و شاعران کورد به صورت سینه به سینه جمع‌آوری شده‌است که در ادبیات جهان این شکل از شعر گفتن وجود نداشته‌است.

شاکه و خان منصور از منظر پژوهشگران

میر جلال الدین کزازی در همایش ملی مانگ و مانشت در شهرستان ایوان با بیان اینکه ویژگی همسرایی اشعار “شاکه”و “خان منصور” در ادبیات ایران کم‌نظیر است و نمونه‌های بسیار کمی با این بلاغت و مهارت در اشعار شاعران این سرزمین وجود دارد، افزود: پیوند این دو شاعر شگفت‌انگیز و بی نظیر است و شاید بتوان آنرا با پیوند “مولانا” و “شمس” سنجید اما هرگز مولانا و شمس بدان سان که این دو بودند، همسرایی نکرده‌اند.

استاد دانشگاه تهران با اشاره به اینکه شهرستان ایوان امروز سر به کیوان می‌ساید چراکه وقت آن رسیده که یکی از فرزندان خود را به نام “خان منصور” گرامی بدارد، اظهارداشت: هیچ سخنورانی در ایران وجود نداشته که مانند “شاکه و خان منصور” اینچنین پیوند تنگاتنگ داشته باشند و دیوانی که آمیزه ای از سخنان هر دو سخنور باشد در ادبیات ایران به ندرت یافت می‌شود.

میر جلال الدین کزازی با بیان اینکه “خان منصور” ماهی بوده که از پس مانشت بردمیده و یار یکدل او “شاکه” به پرتو این ماه می‌ماند، خاطرنشان ساخت: در شهر باستانی ایوان مایه شگفتی نیست که مردانی همچون شاکه و خان منصور در دامان ادب خود پرورده باشد چراکه این دیار مملو از انسان‌های فرهیخته و ادیب بوده‌است.

وی به نام تاریخی شهر ایوان در زمان هخامنشی با واژه‌های هخامنشی “آپادانا” یا “یاوانا” اشاره کرد و بیان داشت: برای شناخت بیشتر این دو شاعر توانمند انجام کارهای پژوهشی و تحقیقاتی در خصوص ویژگی‌های اشعار آنان لازم است.

علیرضا خانی شاعر و نویسنده ایوانی که در زمینه اشعار این دو شاعر تحقیق و پژوهش‌های متعددی انجام داده و توانسته کتاب (شنه‌ی وای شه مال) یعنی نسیم باد شمال که جزو جدیدترین اثر پژوهشی در رابطه با اشعار شاکه و خان منصور است را به همراه بهناز دلشاد توسط نشر باشور به چاپ برساند. کتاب که حاصل پژوهشی دانشگاهی است دارای سپاس نامه، مقدمه، مختصری از تاریخ کرد، کلهر و ایوان، مختصری در باب تقسیمات رایج زبان‌شناسی راجع به زبان کُردی، مبحثی در باب زندگی‌نامه هر دو شاعرمورد بحث و مطلبی در باب ویژگی‌های سبکی این دو سراینده است که با توجه به وجه پژوهشی کتاب لازم بود مستقلا و با مباحثی طولانی‌تر به آن پرداخته می‌شد.

درگذشت شاکه و خان‌منصور:

در یکی از جنگ های خان‌منصور که گویا با شخصی به نام علی خان بوده است وی شکست میخورد و دست تقدیر  شاکه را ار خان جدا میکند شاکه به منطقه بولی فرار می کند و از آنجا به عراق می رود. شاکه از عمری طولانی برخوردار بوده واز ادامه زندگی او در عراق اطلاعی در دسترس نیست. مرگ او را به سال 1190 تا 1195 ه.ق بیان کرده اند.و همچنین مرگ خان‌منصور را نیز بين سال‌های ۱۱۷۵ و ۱۱۷۷ (هـ .ق) ذكر كرده‌اند.

شاکه و خان‌منصور

عکسی از شاعران بزرگ (شاکه و خان‌منصور)

شاکه و خان‌منصور

عکسی از دیوان شعر شنه‌ی وای ‌شه‌مال

شاکه و خان‌منصور

عکسی از دیوان اشعار شاکه و خان‌منصور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.