امروز برابر است با :2 اسفند 1402

سارو بیره

سارو بیره، فرمانده‌ی لایق شاه اسماعیل در شهر بانه دیده به جهان گشود.

سارو بیره، فرمانده‌ی لایق شاه اسماعیل در شهر بانه دیده به جهان گشود.

سارو بیره از پدر و مادری روستایی در شهر بانه متولد شده بود، پدرش نیز شکارچی حرفه ای زبانزد مردم شهر بود. وقتی سارو بیره پنج سال داشت به دلیل جثه ی قوی وهیکل درشتی که نسبت به هم سن و سالهای خود داشت پدرش او را همراه خود به شکار می برد و اینگونه از همان دوران کودکی با تیراندازی آشنا بود. با گذشت زمان، سارو بیره قوی تر و بلند قامت تر می شد. در سن۱۰ تا ۱۵ سالگی همانند مرد بزرگی نمایان می شد.

سارو بیره در کتاب شاه جنگ ایرانیان به عنوان “شیر مردی از کردستان” معرفی شده و جزء افسران و فرماندهان برجسته ایران در آن جنگ به شمار رفته است. به سبب اینکه در تیراندازی شمخال( نوعی سلاح آتشین) بسیار ماهر بوده او را قورچی نامیده اند، وی از کودکی به تیراندازی و شکار پرداخته و از گوشت شکار، دوستان و بینوایان را بهره مند ساخته است. در بالا رفتن از سخره ها و راهپیمائی ها همواره از دیگران پیشی می گرفت. در زمان او جنگل بانه بسیار انبوه بود در میان آن جنگل جز بز و گوسفند کوهی، پلنگ هم یافت می شد.

او از پوست پلنگ لباس تهیه می کرد. آنهایی که از شهرهای اطراف بانه به بانه می آمدند او را شناخته و لقب “پلنگینه پوش” را به او داده اند.

گوشت های شکار سارو بیره چندان فراوان بود که برای جلوگیری از فاسد شدن آنها، دکان قصابی باز کرد تا گوشت ها را در آن بفروشد.

سارو بیره قیافه برازنده ای داشته و گاهی او را سهراب پسر رستم می نامیده اند. او با شیوه جوانمردیش مورد اعتماد بوده و در حل و فصل اختلاف میان مردم نقش سازنده ای را بازی می کرده است.

در همان دوران بود که شاه اسماعیل فرمانروایی خود را اعلام کرد و بعد از جنگ و خونریزی و ستمگری های بیش از اندازه  تصمیم گرفت جهت ایجاد علاقه در مردم و به دست آوردن محبوبیت و همچنین تعیین مرز امپراطوری خود به شهرهای هم مرز با امپراطوری عثمانی از جمله آذربایجان و کردستان سفر کند و در این بین افراد قوی و مبارز این سرزمین ها را به عنوان سرباز خود انتخاب کند و به لشکرش اضافه می کرد. بعد از رفتن به سرزمین و خاک موکریان به شهر بانه آمد.

شهر بانه به دلیل هم مرزی با امپراطوری عثمانی مبارزان و تیراندازان ماهر و قوی داشت که در این بین شناخته شده ی مردم بوده اند.

شاه اسماعیل از بزرگان و مبارزان شهر درخواست کرد که نبردی ساختگی میان سربازان لشکر شاه اسماعیل و مبارزان شهر برگزار نمایند. آنها نیز سارو بیره را به وی معرفی نمودند. آنها در وصف سارو بیره گفتند ” که جنگاوری قهرمان و بی نظیر می باشد و تیراندازی ماهر و شجاع ” بعد از شنیدن این تعاریف شاه اسماعیل مشتاق دیدن این پهلوان جوان شد تا زورش را بیازماید.

شاه اسماعیل وقتی سارو بیره را دید از دیدن این هیکل و اندام ورزیده و پهلوانانه ی این جوان کم سن و سال شگفت زده شد و جهت آزمودن توانایی هایش به یکی از مبارزان و پهلوانان سپاه خودش به نام رستم کلاه سفید که پهلوان دوران خود بود و همانند دیو، بزرگ جثه و در تیراندازی و استفاده از همه ابزار آلات جنگی بسیار توانمند بود به قربان علی قرداغی و احمد خان اردبیلی که از سپاهیان شاه اسماعیل بودند دستور داد که برای مسابقه با سارو بیره آماده شوند. سارو بیره دراین مسابقه قهرمانانه حریفانش را شکست داد و بسیار مورد توجه شاه اسماعیل قرار گرفت.

شاه اسماعیل از سارو بیره درخواست نمود که به سپاه شاه اسماعیل ملحق شود و به او خدمت کند. سارو بیره درخواستش را رد کرد و چند بار بهانه تراشی کرد و گفت که من تنها نیستم و با دوستانم  در کار و زندگی شریک هستم و نمی توانم پیشنهاد شما را قبول کنم. شاه اسماعیل که نمی خواست این پهلوان را از دست بدهد بعد از گفتگوها با سارو بیره به او گفت که همه ی دوستانت را به سپاه من بیاور و به لشکر من ملحق گردید. بهانه ای برای سارو بیره نمانده بود و به این ترتیب با جمع دوستان و یارانش به سپاه شاه اسماعیل ملحق شدند.

در جنگ های شاه اسماعیل با ازبکستان و قفقاز سارو بیره و یارانش بسیار شجاع و نترس درمیدان نبرد حاضر شدند. و بعد از هر بار پیروزی در جنگ شاه اسماعیل رتبه و مقام سارو بیره را بالاتر می برد. بعد از اثبات وفاداری و توانمندی سارو بیره از طرف شاه اسماعیل به عنوان فرمانده لشکر انتخاب گردید و به یکی از نزدیکان شاه تبدیل شد.

سارو بیره با دختر الهیار خان افشار که از مردان دربار شاه اسماعیل بود ازدواج کرد.

سارو بیره که فرمانده سپاه بود همیشه در صف اول لشکرش مبارزه می کرد. و یکی از دلایل موفقیت و پیروزی در جنگهای پی در پی قدرت و شجاعت او بود. این فرمانده ی کرد بانه ای، روز به روز نزد بزرگان مملکت و شاه اسماعیل عزیزتر و شناخته تر می شد. و در این میان دشمنانی داشت که نقشه و تلاش آنها برای از بین بردن فرمانده بزرگ سپاه بی نتیجه بود.

  • جنگ چالدران غروب سارو بیره

زمانی که شاه اسماعیل پادشاه ایران بود سلطان سلیم پادشاه امپراطوری عثمانی بود. سلطان سلیم جوانی بسیار هوشمند و آگاه و آینده نگر بود. در این حین سلطان سلیم از این فرصت که شاه اسماعیل مذهب شیعه را که تا آن زمان در بین مسلمانان رواج نداشت به آنها تحمیل کرده بود سود برد و بهانه ی های لازم برای حمله به ایران را مهیا نمود. اما چیزی که به آن توجه نکرده بود این بود که نمیدانست ایرانیها در برابر دفاع از خاک و وطنشان به راحتی از جان خود می گذرند. این موضوع در هنگام جنگ برای سلطان سلیم آشکار شد و خود او سربازان ایرانی را که بدون سلاح به مقابله ی دشمن می رفتند تشویق می کرد.

شمار سربازان دولت عثمانی که بطور کامل با فنون جنگی آشنا بودند و مجهز به آخرین سلاح های پیشرفته آن دوران بودند بالغ بر دویست هزار نفر بود. شاه اسماعیل وقتی خبر حمله ی دولت عثمانی را شنید با کمک فرمانده ها و سپاهیانش آماده نبرد شدند. اما دولت عثمانی زودتر از موعد معین به ایران نزدیک شد و به آنها حمله کرد. همین امر آشفتگی و نگرانی شاه اسماعیل و سپاهش را دوچندان کرد.

شاه اسماعیل لشکرش را به سه دسته تقسیم کرد و هر کدام را در محلی قرار داد تا باعث آشفتگی دشمن شود اما خود این کار به ضرر ایران تمام شد چون با تقسیم نیروها تعداد سربازان در هر دسته کم شد و دولت عثمانی با دیدن این تعداد اندک سرباز روحیه گرفت و چیزی به نام ترس در وجودش نماند. شاه اسماعیل به پیشنهاد فرمانده هایش بر روی تپه ای بلند ایستاد و نظاره گر بود. دولت عثمانی که به توپ و تجهیزات جنگی پیشرفته مجهز بود و در هنگام شب که سپاه ایران با خیال راحت در خواب بودند به ایران نزدیک شده و توپ های سنگینش را در دویست متری ایران قرار داد.

با حمله ی دولت عثمانی با توپ و تانک آتشی سربازان ایران یکی بعد از دیگری روی زمین می افتادند و شاه اسماعیل با دیدن این صحنه به فرمانده ها دستور داد که سیصد مترعقب بکشند اما توپ های دولت عثمانی راه آنان را به راحتی دنبال میکردند و به بهترین شیوه از تجهیزات خود استفاده می کردند. توپ های آتشی دولت عثمانی راه برای سپاهیان پیاده لشکر آماده می کردند و سپاه عثمانی با شمشیر و نیزه و با لباس جنگی زرهی که برای حفاظت از خود پوشیده بودند روبروی سپاه ایران می شدند.

سارو بیره که در کنار شاه اسماعیل بر روی تپه ایستاده بود و نظاره گراین وضع دردناک بود از شاه اسماعیل خواست که به میدان جنگ برود وقتی شاه اسماعیل نابودی سپاهش را دید به سارو بیره دستور حمله را داد و سارو بیره به همراه دو هزار سربازش به میدان جنگ رفت. سارو بیره در تمام طول جنگ سلاح گرز در دست داشت و با آن سلاح سنگین سربازان دشمن را از پا در می آورد. در این جنگ تمام تلاش و نیروی خودش را به کار گرفت و وقتی دید جسد سربازانش اطرافش را فرا گرفته اند بسیار خشمگین شد و سپرش را دور انداخت و با سرعت زیادی گرزی که در دست داشت به طرف نیروی دشمن میچرخاند.

سارو بیره و سربازانش فنون جنگی را به اندازه سربازان “اویچ اوقلان” عثمانی نمی دانستند ولی تهور فوق العاده و استقامت جسمی آنها جبران آن قسمت را می کرد. سارو بیره هر قدر جلو می رفت از شمار سربازان کاسته می شد. تیراندازان عثمانی که کمان فنری داشتند دائم به طرف سربازان ایرانی  تیراندازی می کردند. یک تیر کوتا از فنری جستن کرد و بر صورت سارو نشست و گونه او را سوراخ کرد. سارو بیره مثل اینکه خاری را از صورت دور نماید دست برد و آن تیر را از صورت کند و به دور انداخت و بعد نعره ای برآورد و گرز خوفناک خود را بر فرق یک سرباز” اویچ اوقلان” زد و سرباز عثمانی بدون ناله بر زمین افتاد و برنخاست.

شاه اسماعیل با دیدن این کار از ته دل آهی کشید و بسیار نگران شد و از فرمانده های اطرافش خواست که به میدان برود و از سارو بیره بخواهد که از جنگ کناره گیری کند. اما کسی فرصت راه یافتن به این میدان خونین را نداشت. تیر دیگری بر صورت سارو نشست اما از جانبازیش است.

یک گلوله توپ از نوع گلوله های مضاعف از راه رسید و به دست سارو بیره اصابت کرد و دست راست او را قطع کرد. در حالیکه خون از دستش فواره می زد به سوی توپچی ها حمله می برد و آنها را فراری می داد.

آنهایی که فرار اختیار کرده بودند از دور به جانب آن مرد دلیر تیراندازی می کردند و آنقدر خون از بدن قهرمان کرد رفت که از پا در آمد.

سلطان سلیم پادشاه عثمانی نیز مردی سلحشور بود و می توانست به ارزش مردان جنگی پی ببرد و بعد از اینکه سارو بیره افتاد، دریافت که ممکن است سرش را از تنش جدا نمایند. دلیری آن مرد طوری در پادشاه عثمانی موثر گردید که یک سوار را فرستاد و به فرمانده توپخانه امر کرد که از بریدن سر سارو بیره خودداری نماید. در2 رجب سال 920 هجری قمری، کُردها در یازی به سپاهیان ایران در عهد فرمانروایی شاه اسماعیل صفوی علیه سپاهیان ترک عثمانی جان فشانی کرده و تلفات سنگینی بر آنها وارد ساخته اند.

سارو بیره با تمام شجاعت تا آخرین لحظات در میدان نبرد جنگید و از ایران دفاع کرد. و برای همیشه نامش در کتاب ها جاودانه ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.