امروز برابر است با :2 اسفند 1402

رویدادها و بیماری در شهرستان بانه سال 1345

شهر بانه در غرب استان کردستان قرار دارد. رویدادها و بیماری در شهرستان بانه به شرح زیر است.

شهر بانه در غرب استان کردستان قرار دارد. رویدادها و بیماری در شهرستان بانه به شرح زیر است.

رویدادها و بیماری

شهرستان بانه در غرب استان کردستان قرار دارد و همچنین مرز مشترک با اقلیم کردستان عراق دارد.

  • فتح اورامان

محرم 1286 شاهزاده معتمدالدوله (فرهاد میرزا) عموی ناصر الدین شاه قاجار برای سرکوبی اورامی ها که بنای تمرد و نافرمانی را نسبت به حکومت مرکزی گذاشته و در جنگی وی را شکسته داده بودند، از ناصرالدین شاه کمک خواست. ناصرالدین شاه دو فوج سرباز همدان و دو فوج سرباز خمسه با یک هزار سوار، تحت ریاست مصطفی قلیخان (اعتماد السلطنه) و یک فوج سرباز افشار ارومیه (رضائیه) ابوابجمعی بیوک خان سرتیپ (اقبال الدوله) را به جانب کردستان روانه نمود. سرداری این نیرو به عهده حاج قنبرعلیخان (سعدالدوله) واگذارشده بود. شاهزاده هم پیش از رسیدن نیروی مزکور محمدعلیخان سرهنگ (حاج سردار مکرم)را در اواسط ماه صفر با فوج کردستان و تفنگچی سقز و بانه و مریوان و سه عراد توپ و دو عراده قپوز (نوعی سلاح سنگین) بدشت “شامیان” و در بند “کلوی” روانه می سازد.

کریم خان همراه هزار نفر تفنگچی سواره و پیاده به اتفاق لشکریان مذکور از طریق مریوان به اورامان میرسد و در آنجا مورد تشویق شاهزاده قرار میگیرد. در این جنگ شش نفر از بانه ای ها کشته و چند نفر زخمی می شوند. یکی از زخمیان رستم آقا نام با وجود اصابت هفت گلوله پرچم را رها نمی نماید. بپاس این فداکاری مادام العمر سالی سیصد تومان مستمری به وسیله حکومت کردستان دریافت می دارد. پس از وی مستمری مزبور به محمود بیگ برادر زنش داده می شود.

بعد از سقوط کامل اورامان، محمد سعید سلطان و کسانش طبق دستور تلگرافی دولت توسط علی اکبرخان شرف الملک تیر باران می شوند. از سنگ مزار مرمری کریم خان که در سال های 1316 تا 1320 از بین رفت نگارنده قلعه ای را یافتم که فقط این عبارت را شامل می شد” کریم خان بعد از فتح اورامان“.

یکی از شگردهای شاهان ایرانی این بود که هر گاه اهالی منطقه ای به علت ظلم وجور حکومت مرکزی شورشی میکردند. و خود از عهده سرکوبی آنها بر نمی آمدند، عشایر و ایالات دیگر را به جان آنها می انداختند و با این تیر دو نشان را می زدند. یکی اینکه خود را از درگیری مستقیم با ایشان بر حذر میداشتند و دیگر اینکه آتش کینه و دشمنی را میان آنها شعله ور میساختند. برای نممونه سرکوبی و بی خانمان ساختن عشایرهورامی در سال 1286 توسط عشایر بانه و سقز در معیت سربازان دولتی به دستور فرهاد میرزا بود. که شرح آن گذشت.

بعد از آرام نمودن اورامان، شاهزاده معتمدالدوله (فرهاد میرزا) به تعقیب سایر گردنکشان کردستان پرداخت. یکی ازآنها احمد بیگ کند سوره بانه بود که در مرز بین ایران و عثمانی در “چمپاراو” اقامت داشت و به هیچ کدام از دو کشور مزبور تمکین نمی نمود. ضمنا شکایتی از وی به آن دو کشور شده بود. شاهزاده نامه ای به این مفهوم به احمد بیگ نوشت که :

احمد بیگ حسین بیگ! در این هنگام که برای تمشیت مناطق کردستان در مریوان هستم به محض وصول این نامه “به خانه پیر یا طویله میر” خود را معرفی نماید والافعذ بناهم بعذاب ثالث ( اشاره به اعدام روسای اورامی بود، که با نیرنگ به دام افتادند. احمد بیگ وقتی امریه را دریافت می کند از “حاج کاک احمد” سلیمانیه کسب تکلیف نموده که آیا با دستور شاهزاده مخالفت کند یا به حضوری وی بشتابد؟ “حاج کاک احمد” برایش جواب می فرستد که ملاقات شاهزاده به نفع شماست و تصمیمات دیگر فایده ندارد.

احمد بیگ چون به حاج کاک احمد اراده داشت توصیه مشارالیه را پذیرفته و با ده نفر از بستگان و نوکرانش راهی مریوان می شوند ولی قبل از حرکت به خاطر وحشتی که داشته برای پسرانش وصیت می نماید که بعد از خودش چکار کنند. صبح روزی که به مریوان می رسد سراغ میر آخور شاهزاده را می گیرد و نزد وی اسب پیاده می شود. میرآخور بلافاصله با اطلاع شاهزاده می رساند که احمد بیگ کنده سوره در اسطبل حضرت والا پیاده شده! شاهزاده احمد بیگ را به حضوری می پذیرد. و در حالی که مسلح به شمشیر و طپانچه  بوده به حضور میرسد و ادای احترام می نماید.

قیافه رشید و ریش بلند و چشمان درشت احمد بیگ توجه شاهزاده را جلب می نماید. شاهزاده به او می گوید: احمد بیگ! ریشت سفید است بنشین. احمد بیگ دو زانو می نشیند. پس از 3 ساعت شاهزاده می گوید: شنیده ام گفته ای از یک درویش در استانبول و یک لوطی در تهران کاری ساخته نیست. احمد بیگ گفته مزبور را تکذیب می نماید و شاهزاده دیگر چیزی نمی گوید.

کریم خان چون اطلاع پیدا می کند که احمد بیگ بدون واسطه به شاهزاده پناهده شده و در صورت عفو بر نفوذش در بانه افزوده میشود و سر انجام بنای نافرمانی را خواهد گذشت و نیز چنانچه مورد عفو قرار نگیرد و کشته شود بستگانش با وی از در مخالفت در می آیند، مصلحت چنان دیده که خود برایش خواهش نماید تا شاهزاده او را بخشیده و احمد بیگ را رهین منت قرار دهد. بالاخره با وساطت کریم خان، احمد بیگ بخشیده شد.

روزی که شاهزاده سوار کاری احمد بیگ را شنیده بود از وی خواست با اسبش کمی هنرنمائی کند. احمد بیگ براسب خود که “پ با” یعنی بادپا نامیده میشد به تاخت و تازه پرداخت سپس نیزه را که در دست داشت بر زمین کوفت و به شعاع چند متر به دورآن اسب را بگردش در آورد. پس از چند سواری، شاهزاده گفت: می گویند تیر انداز خوبی هم هستی. احمد بیگ با تفنگ تیری به سوی تخم مرغی درصد قدمی خالی کرد و آن را متلاشی نمود و در پنچاه متری، تخم مرغ دیگری را روی کف دست یک نفر با تیر زد بدون اینکه صدمه ای به آن یک نفر برساند. این اعمال حیرت و تحسین شاهزاده و حاضران را برانگیخت. شاهزاده خطاب باو گفت: شما با این استعدادی که داری حیف است نابود شوی چه بهتر که آن را در طریق مرزداری بکار اندازی. احمد بیگ ضمن معزرت خواهی وعده انجام همکاری را داد. سپس شاهزاده یک قواره شال کشمیر را به او اهدا کرد و احمد بیگ با اطمینان خاطر به بانه بازگشت.

شاهزاده پس از سرو سامان دادن به مریوان و اورامان به سنندج برگشت و کریم خان هم پس از دریافت خلعت، رخصت یافت به بانه مراجعت نماید و به حکمرانی ادامه دهد. در دوران حکومت کریم خان منطقه بانه در امن و آسایش بسر می برد. وی در اداره امور کاردان و وارد بود. در جریان حکومت کریم خان، یونس بیگ پسراحمد بیگ که بعد از او لقب خان را یافت، به فکر افتاد که در دستگاه حکومتی کریم خان وارد شود. وی با وساطت حاجی موسی”گنمان” به دستگاه کریم خان راه یافت. شرح وارد شدن یونس بیگ را به دستگاه کریم خان در صفحات آینده ضمن بیان شرح حال طایفه حسین بیگی و قدرت یافتن انها که بعد از مرگ کریم خان به حکومت بانه رسیدند به نظر خوانندگان می رسانند.

  • شیوع بیماری طاعون

گفته شده که هر چند سال سال یکبار بیماری طاعون در انحاء عالم شیوع پیدا می کرد و بسیاری را به کام مرگ می کشانید. منطقه کردستان از جمله بانه که کانون بیماری مزبور بود، گاهگاهی به واسطه بیماری طاعون خالی از سکنه می شد و در نتیجه شهر و دهات به ویرانه ای تبدیل می یافت و مردم از ترس ابتلا به بیماری در محل جدیدی به تجدید بنا و ساختمان مسکونی می پرداختند و روی محل جدید به اسم سابق کلمه کهنه را می افزودند، مثل “به روژه کون“، “بانه کون“، “نیزه روکون“، ” نوده کون“، و ” سیاومه” و غیره.

در سال 1871 میلادی در بانه طاعون شیوع یافت. طبق یاداشت های شلمیر طبیب بهداشت در تهران، اوایل تابستان 1871 میلادی اخبار مهمی دایر به شیوع بیماری خطرناک و کشنده بانه و قراء اطراف، در پایتخت منتشر بود و گویا اولین اقدام برای تحقیق درباره بیماری فوق از طرف دولت عثمانی به عمل آمده است.

دولت که از شیوع بیماری در بانه آگاه شده بود به منظور کسب اطلاعات دقیق منجمله وسعت بیماری و خطر احتمالی انتشار آن به کشور خود طبیبی به نام ” دکتر وارتانت” از اطباء سلیمانیه را مأمور بررسی حادثه کردستان می نماید. همزمان با اقدام دولت عثمانی، والی آذربایجان نیز که از واقعه کردستان و مرگ و میر بیسابقه آن سامان مطلع گشته بود ” حکیم میرزاعبد العلی” از پزشکان تبریز را مأمور رسیدگی چگونگی واقعه می نماید و به کانون آلوده اعزام میدارد.

دکتر شلمیر” نیز چنانکه خود بیان می کند بدون اینکه برنامه کار وی معلوم و حدود اختیاراتش توجیه شده باشد، با در دست داشتن توصیه نامه ای مبنی بر تشویق والی کردستان بود به منظور فراهم ساختن تسهیلات لازم از طرف دولت مرکزی ایران مأمور رسیدگی همگیری کردستان شد.

شلمیر وقتی به محل مأموریت می رسد که همه گیری در شهر کوچک بانه و دو آبادی “قار آوا” و “کانی نیاز” واقع در شمال  شهر سقز خاموش گشته ولی مرگ و میر در کانون دوم در منطقه مرکزی “بوکان” همچنان در جریان بوده. چند روز پیش از رسیدن شلمیر به بانه، دولت عثمانی که گزارش اولین مأمور خود دکتر (وارتانت) را دریافت داشته و به اهمیت واقعی پی برده بود، هیئت دیگری مرکب از (دکتر کاستالدی) که در آن زمان به نام مأمور عثمانی در پایتخت ایران خدمت بهداشتی انجام می داد و دکتر پادوان بازرسی بهداشت ایالات بغداد را به منظور کسب اطلاعات دقیق تر و تکمیل مأموریت و “وارتانت ” به بانه اعزام داشته بود. دکتر”شلمیر” که مانند مامورین دولت عثمانی پس از خاموش شدن بیماری وارد بانه شده بود، اشتیاق فراوان داشت خود را به منطقه “مکری” رسانیده و با مشاهده عینی مبتلایان و نشانی ها و عوارض بیماری اطلاعات دقیق تر و صحیح تر بدست آورد ولی متأسفانه در این با توفیق حاصل نمی کند.

دکتر “شلمیر” عدم توفیق خود را چنین بیان می کند: (وقتی متوجه شدم که لازمه وصول به کانون آلوده “مکری” عبور از خط قرنطینه محکم و غیر قابل نفوذی است که اکراد با افراد مسلح در گذرگاه‌ها و ارتفاعات مشرف به جاده ها گماشته و ازآن مواظبت می کنند می باشد جان خود را به خاطرهلاکت نینداختند و از رسیدن به “مکری” منصرف و به بانه برگشتم).

قبل از عزمیت “شلمیر” هیئت اعزامی دولت عثمانی نیز به منظور رسیدن به کانون آلوده “مکری” به خط قرنطینه نزدیک شده با تیر انداز مأمورین قرنطینه مواجه آلوده “مکری” به خط قرنطینه نزدیک شده با تیراندازی مأمورین قرنطینه مواجه و خیال رسیدن به “مکری” را از سر بیرون کرده بود. بدین ترتیب اطلاعاتی که “شلمیر” در این مأموریت جمع آوری و با نظم و ترتیب بی نظیری برشته تحریردر آورده است مربوط به واقعه بانه و “قاوار” و“کانی نیاز” می باشد که پس از خاموش شدن مرگ و میر از حاکم بانه “عبدالکریم خان” و ریش سفیدان محل به دست آورده است و یا گزارشات “میرزا عبدالکریم خان”  حکیم تبریزی که یکه و تنها با کفایت و درایت قابل ستایش از کلیه دهات و کانون های آلوده دیدن نموده و جزئیات امررا با دقت و صحت بوالی آذربایجان گزارش کرده استفاده نموده است.

بغیر از محققین نامبرده دولت روس نیز “دکترتلافوس” رئیس قرنطینه دریای سیاه را برای کسب اطلاعات درباره همه گیری مورد بحث به کردستان اعزام داشته است. در هر صورت مایه نهایت مسرت است که نتیجه تحقیقات و مشاهدات مامورین فوق الذکر که هر یک بالاستقلال چگونگی همه گیری سال 1871 کردستان را توصیف کرداند در نکات حساس و مهم واقعه توافق و تشابه کامل داشته و بدین ترتیب از نوشته های “شلمیر” که مجموعه ای از این یاداشت ها می باشد با اعتماد کامل می توان استفاده کرد. “دکتر طولوزان” طبیب درباره قاجاریه با این که به علت کهولت نتوانسته شخصا سفر پرمشقت آن روز را تحمل نموده و اوضاع و احوال بیماری شایعه در کردستان را از نزدیک مشاهده نماید، با استفاده از تحقیقات و مشاهدات “میرزاعبدالعلی خان” که با وی تماس داشته است کتابی در باره این همه گیری تدوین نموده است.

طولوزان” در کتاب فوق جزئیات واقعه در کردستان را توصیف کرده و نام کلیه آبادی های آلوده را با ذکر موقعیت جعرافیائی و فاصله آنها از عوارض طبیعی مهم، چنان با دقت و صحت ذکر نموده است که هیئت های نظامی انستیتو پاستور ایران از پانزده سال پیش مطالعات دامنه دار خود را در منطقه فوق آغاز کرده اند، آبادی ها و کانون های آلوده 90 سال پیش را با این که برخی از آنها ویران گشته و یا نام آنها عوض شده است به سهولت تشخیص داده اند. در حوالی همین نقاط بوده است که کاوش های بخش تحقیقات انستیتو پاستور به نتیجه بسیار درخشان رسیده و درباره سیر بیماری طاعون حقایق تازه و سودمندی را کشف نموده است.

در هر حال آنچه از یاداشت های مستند محققین فوق الذکر به خصوص “شلمیر“، درباره اقدامات سکنه بومی به منظور حفاظت خود از ابتلاء به بیماری کشنده و جلوگیری از سرایت و انتشار آن بنواحی دور و نزدیک نتیجه گیری می شود به شرح زیر می باشد:

سکنه بومی کردستان قبل از این که مساعدتی از خارج دریافت داشته، یا دستوری به آنها رسیده باشد، در اثر مشاهدات شخصی و با استفاده از معلوماتی که درباره این بیماری خانمان بر انداز از گذشتگان خود سینه به سینه دریافت نموده و بالاخره با نظر تیز بین و غریزه فطری دریاته بودند که عامل بیماری به وسیله همین البسه وزیر انداز و غیره که با تلف شدگان تماس مستقیم داشته، از خانه به خانه دیگر و از قریه به آبادی مجاور سرایت می کند و اعتقادی خطرناک بودن خود جسد تلف شدگان نداشتند و بدین ترتیب کلیه مجاهدات و اقدامات خود را روی این اصل پایه گزاری کرده بودند. در واقعه شهر بانه چنانکه “شلمیر” به تفصیل بیان می کند حاکم نیک نفس شهر بلازده بنام “عبدالکریم خان” شورائی از ریش سفیدان و معبرین تشکیل داده و تصمیمات زیر را اتحاذ و مدت ها قبل از ورود مأمورین نامبرده و خود “شلمیر” به موقع اجرا گذاشته شده بود:

  1. سکنه شهر را کوچ داده و در ارتفاعات مجاور بانه که حدود نیم ساعت راه با شهر فاصله داشت مسکن داده بود.
  2. به دستور حاکم هر خانواده به فاصله معین از خانواده دیگر سر پناهی از شاخه و برگ درختان در محل معین شده برای خود ترتیب داده بودند.
  3. حمل هر گونه لوازم خانه و زندگی، از قبیل رخت و زیر انداز و فرش که مشکوک به تماس با بیماری یا تلف شده ای بود جدا قدغا شده بود.
  4. بنا به دستور حاکم کلیه البسه تلف شدگان و زیر انداز و رختخواب آنها سوزانیده شده بود.
  5. در محل سکونت موقت در بالای تپه ها برای خانواده های که یک یا چند نفر اعضای آنها در اثر بیماری در گذشته بودند، منطقه دورتر از خانواده های که تلفاتی نداده بودند در نظر گرفته و رفت وآمد و تماس آن دو گروه را مطلقا قطع کرده بودند.
  6. چون در نتیجه رعایت این مقررات احدی حق رفت و امد و به دست اوردن آذوقه نداشت، حاکم کریم النفس بانه در انبارهای شخصی غله خود را بازو مامورین لایق و شایسته ای گماشته بود تا بدیگر گرسنگان و تشنگان که محکوم به انزوا در بالای تپه های بی آب و علف شده بودند نان و با مشک آب آشامیدانی برسانند. ضمنا به مامورین دستور اکید داده شده بود که در موقع اجرای مأموریت از تماس مستقیم با تبعید شدگان جدا احتراز نمایند.
  7. به سکنه کپرهای بالای تپه نیز دستور داده شده بود که به هنگام روز، کلیه رخت و زیر انداز خود را در هوای آزاد و زیرآفتاب بگسترانند تا بدینوسیله آلودگی مبری گردند.

چنانچه قبلا اشاره شد “شلمیر” موقعی به بانه وارد شد که اقدامات فوق الذکر اجرا گردیده و همه گیری خاموش و تلفات جدید مشاهد نمی گردید. از طرفی چون مشاره الیه نتوانسته بود از خط قرنطینه عبور کند و خود را به کانون آلوده فعال “مکری” برساند تمام وقت خود را صرف ادراک نکات جالب واقعه بانه نموده است.

با این که مشارالیه از عقیده “دکتر تلافوس” نیز که منشا بیماری را مربوط به تماس با استخوان های مرده چهل سال پیش که گویا از طاعون تلف شده بود نموده، پشتیبانی کرده، ولی از پیشنهاداتی که در بانه و اعاده سکنه شهر به منازل خود داده و دستوراتی که درباره پاک بودن منازل آلوده صادر کرده، چنین بر می آیدکه نظر صائب سکنه بومی کردستان را دایر به انتقال بیماری به وسیله یک واسطه درک کرده و مورد قبولش واقع شده است.”شلمیر” در پایان مطالعه خود در بانه دستورات زیر را صادر کرده است:

  1. نظر به اینکه مرگ ومیر مدتی است متوقف شده و بیماران یا مبتلایان مشکوک جدید مشاهده نمی گردد، سکنه بانه می توانند به آبادی و منازل خود برگرداند، ولی قبلا ملزم هستند اقدامات زیر را با دقدت اجرا کنند:
  2. هر خانواده با دقت زیاد تمام خانه خود، مخصوصا گوشه و کناره ها و نقاطی که معمولا از نظر دور است جارو کرده و خاک رو به جمع اوری شده را با بیل و کلنگ در گودالی که در وسط حیاط کنده و آماده کردند بریزند. روز زباله ها را با پهن و تپاله پوشانیده و آتش بزنند.
  3. زیر نظر مأمورانی که حاکم می گمارد، تا حدود امکان در و پنچره و سایر منافظ اطلاق را مسدود کرده 3 بار و هر یک شبانه روز گوگرد مخلوط باسبوس و شوره در داخل اطاقها بسوزانند.
  4. پس از دادن دود گوگرد کلیه در و پنچره ها را باز کرده و اطاقها را چندین روز در معرض جریان هوا آزاد بگذراند و پس از انجام آن دستوران به منازل خود باز گرداند.

از اقدامات معموله مردم کردستان و دستوراتی که “شلمیر” به منظور گندزائی خانه های آلوده صادر نموده، چنین بر می آید که “شلمیر” نیز مانند سکنه قراء آلوده که با بیماری دست بگریبان بودند دریافته بود که در فرم “بوبونیک” بیماری واسطه و ناقلی موجود بوده و از اجرای تصمیمات فوق الذکر دوری گزیدن از ناقل فوق و نابود کردن آن بوده است.

تحقیقات “شلمیر” درباره شیوع بیماری در “قاراوا” نیز این حقیقت را تایید می نماید. شرح قضیه بدین قرار بوده استکه یکی از اهالی قریه “قاراوا” در مراسم غسل و تدفین یکی از منسوبین خود که از بیماری طاعون درآبادی “کانی نیاز” فوت شده بود شرکت می نماید بدون اینکه وارد آبادی شده و با بیماری تماس پیدا کند. پس از انجام مراسم چون وارث متوفی، البسه در گذشته را دریافت و به منزل خود در “قاراوا” مراجعت می کند. چهار تا پنچ روز پس از این واقعه، پنچ مورد طاعون به فاصله کوتاه از همدیگر در همان خانه پدیدار می گردد. بفاصله چند روز پنچ مورد به خانواده ها سرایت می کند و در مدت چهل روز از جمع سکنه یکصد نفری آبادی، 35 نفر مبتلا و 27 نفر فوت می نمایند. بدین ترتیب “شلمیر” انتقال بیماری را به وسیله البسه مردگان از طاعون ثابت نموده و آن را با خط درشت در کتاب خود نوشته است.

در هر صورت آنچه که پیش از همه شایان توجه و شایسته تقدیر است نظر صحیح سکنه کردستان درباره طرز انتقال بیماری و اقدامات موثر خودشان درپیشگیری و برانداختن عفونت می باشد. در مورد ایجاد قرنطینه و منبع عبور و مرور بین مناطق آلوده و سالم چنان مصمم و استوار بودند که حتی مامورین دولت مرکزی ایران و مأمورین کشور های عثمانی و روسیه با در دست داشتن احکام و دستورات لازم نتوانسته اند به مناطق ممنوعه وارد شوند و هر وقت که در این باره اصرار ورزیده اند، مواجه با تیراندازی مأمورین مسلح قرنطینه شده اجبارا بازگشت نموده اند.

در دوره حکمرانی کریم خان، بانه از امنیت و آسایش برخوردار بود، به علما و فقها توجه مخصوص مبذول می شد و حرمت و عزت در حق ایشان مرعی می گردد.

  • مرگ کریم خان

کریم خان در 30 ماه ذی الحجه 1289 هجری قمری به مرگ ناگهانی در گذشت. مرگ او ماتمی در بانه ایجاد نموده چنان که در مرثیه او بر سنگ مزارش آمده بود:

رفت انکه بود خانه دین را قرار از او       رفت آنکه بود پایه ملک استوار از او

درباره مرگ وی شایعاتی موجود است. گروهی مرگ وی را ناشی از مسمومیتی مانند که گویا با تحریک یونس بیگ که در دستگاه کریم خان وارد شده بود توسط “خانم خانمان” یکی از زنهایش انجام گرفته است. این زن بعد از فوت کریم خان با زن دیگرش به نام فاطمه با یونس بیگ ازدواج کردند. امین زکی مولف تارخ کرد و کردستان می گوید: ( کریم خان از طرف یونس خان یکی از خدمتکارانش کشته شده.) بعضی هم در صحت اینکه کریم خان مسموم شده باشدت تردید دارند و مرگ وی را ناشی از سکته می دانند. با مرگ کریم خان امارات خاندان اختیارالدین که بیش از دوازده قرن در بانه ادامه داشت پایان پذیرفت. این موضوع شایان توجه است که خاندانی توانسته باشد تا این حد در حکومت منطقه ای ثابت بماند.

کریم خان طبق شعر هم داشته و داستانی را موسوم به “سه درویش” به نظم اورده که یک نسخه ی خطی آن را آقای میرزا علی حاجی حسنی کارمند بازنشسته  پست و تلگراف نزد مرحوم محمد امین کا حمه صدیق (احمد نژاد) مشاهده نموده است کریم خان در انشاء و نگارش هم بهره ی خوبی داشته است. در اینجا قسمتی از نامه ای را که در قالب بحر طویل برای والی سنندج نوشته به روایت و تشکر از آقای حاجی حسنی نقل می نماید:

“از لهجه ی من نامه ی خوش لهجه به انشاء چویرلیغ ز ترکان و که چون سحرنمایان و، که چون قاطع برهان. به ظریفی و شریفی، به لطافت، به ظرافت، همه الفاظ، درربار و گهربار،که همچون ید موسی، دم عیسی، رخ یوسف، کف حاتم، تن رستم، دل نیرم. همه زان نامه هویدا که ندانم بجوابت چه نویسم؟ چه بگویم ؟ چه سرایم ؟. اگرا ز نظر تو گویم، که تو خود معدن فضلی”.

نویسنده : محمدرئوف توکلی

رویدادها و بیماری در شهرستان بانه

بالتازار، پزشکی که طاعون و وبا را در ایران ریشه‌کن کرد

رویدادها و بیماری در شهرستان بانه

عکسی از مصیبت‌های طاعون و سل

رویدادها و بیماری در شهرستان بانه

عکسی از بیماری طاعون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.