امروز برابر است با :2 اسفند 1402

دکتر حسن بیورانی

دکتر حسن بیورانی، نابغه کُرد که در سال ۱۳۴۶ در اطراف سردشت چشم به جهان گشود.

دکتر حسن بیورانی، نابغه کُرد که در سال ۱۳۴۶ در اطراف سردشت چشم به جهان گشود.

دکتر حسن بیورانی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در شهر بانه و دبیرستان را در شهرهای بانه، تهران و ارومیه به پایان رساند و مدرک کارشناسی برق-الکترونیک خود را از دانشگاه فردوسی مشهد، دوره کارشناسی ارشد مهندسی برق- کنترل را از دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی، دوره دکتری مهندسی برق – کنترل را از دانشگاه اوساکا(ژاپن) و دوره فوق دکتری مهندسی برق- کنترل کاربردی را از دانشگاه کوماموتو (ژاپن) اخذ نمود.

زندگی نامه دکتر حسن بیورانی در مصاحبه با مجله ی IEEE من از همان سوم راهنمایی تمام هدف های خود را مشخص کرده بودم. به رشته ی الکترونیک علاقه زیادی داشتم. به همین دلیل از همان ابتدا دوست داشتم که از یه جایی شروع نمایم، به طوری که وقتی در مقطع اول دبیرستان بودم، به همراه پدرم برای یادگیری به یک تعمیرگاه رادیو و تلویزیون رفتم. ولی آنجا هم زیاد موثر نبود پس به پیشنهاد برادرم تصمیم گرفتم که به تهران بروم و همزمان با گذراندن دوره‌ی دوم دبیرستان در آنجا در یک دوره ی رسمی آموزش رادیو و تلویزیون شرکت نمایم. سپس به شهر بانه برگشتم و چون در آن زمان بانه در شرایط جنگی بود به ناچار دوره‌ی سوم دبیرستان را بدون معلم یعنی به صورت خودخوان سپری نمودم و چون سال چهارم دبیرستان را هم نمی شد بدون دبیر بخوانم، خانواده ام با تلاش برادر بزرگم (علی) به شهر ارومیه نقل مکان کردند. وقتی نتیجه ی کنکور اعلام گردید من در شهر سردشت بودم و اطلاعی از آمدن نتیجه ها نداشتم. خانواده ام که خودشان هم دیر فهمیده بودند به هر نحو ی که بود، با من تماس گرفتند. رتبه ام خوب بود. وقتی به ارومیه رسیدم حدودا دو ساعت برای تعیین رشته وقت داشتم چون ساعت11 به ارومیه رسیدم و ساعت 2 باید آن را تحویل پست می دادم، پس با عجله کد تمام رشته های الکترونیک را وارد کردم حتی بدون اینکه اولویت شهر ها را در نظر بگیرم. فکر کنید چه انتخاب رشته ای از آب در آمد. شهریور که جواب کنکور معلوم شد، من مهندسی الکترونیک دانشگاه فردوسی مشهد قبول شده بودم.

لیسانس را در دانشگاه فردوسی مشهد به پایان رساندم و چون در دانشگاه زیاد بهم سخت گذشته بود اصلا قصد ادامه تحصیل نداشتم.24 سال داشتم و با خانمم که فارغ التحصیل رشته ی مامایی دانشگاه اصفهان بودند و در بیمارستان بانه مشغول به کار بودند، نامزد شدم. دوست داشتم کار کنم ولی در بانه برای یک فارغ التحصیل الکترونیک کاری نبود. باید نزدیک ترین جا رو انتخاب می کردم  پس با یکی از دوستام که در سنندج بود یک شرکت زدیم ولی بعد از چند ماه خبر اومد که باید به خدمت سربازی برم. چون در آن شرکت من مدیر بودم پس تصمیم گرفتم که در آموزش و پرورش سنندج امریه بگیرم و سه ماهی که اجباری بود را گذراندم ولی روزی که اسامی افراد امریه دار رو می خواندند با کمال تعجب دیدم اسم من در لیست نیست. کلی این ور اون ور دنبالش رفتم و تلاش کردم ولی گفتند همینه که هست و تازه گفتند امکان ادامه خدمت سربازی برای شما در استان های کردستان و آذربایجان غربی وجود ندارد. نمی تونم بگم چه حالی داشتم، تمام برنامه ریزی هایم به هم خورده بود. به ناچار به شرکت رفتم و مساله رو بهشون گفتم ودر کمال ناباوری استعفانامه رو از شرکتی که خودم در به وجود آوردنش سهیم بودم نوشتم. در آن لحظات فقط دعا می کردم که جاهای دورتری چون سیستان و بلوچستان و خراسان نیفتم. ولی خوشبختانه در امتحانی که برای مرکز آموزش تحقیقات الکترونیک و مخابرات نزاجا می گرفتند من جزو سه نفر پذیرفته شده بودم. چیزی که می تونم از اونجا بگم اینکه آدم های واقعا باسواد و آکادمیکی انجا بودند، محیطی که کاربرد رشتمو می دیدم و همونجا بود که به ادامه ی تحصیل آنهم در گرایش کنترل علاقه مند شدم. این دوره را به عنوان نقطه عطفی در زندگی علمی خود می دانم. سه ماه قبل از اینکه سربازیم تمام شود برای امتحان کارشناسی ارشد شرکت کردم و در دانشگاه خواجه نصیر طوسی پذیرفته شدم.

مقطع ارشد را با بالاترین معدل کسب کردم و به همین دلیل پیشنهاد ادامه تحصیل در دوره ی دکتری بدون کنکور را دریافت کردم. ولی به خاطر زندگی مشترک تعطیل شده ام قبول نکردم و بلافاصله به کار در شرکت برق منطقه ای غرب مشغول شدم. به مدت 4 سال کارشناس مطالعات سیستم، مسئول پروژه AOC، و مدیر دفتر تحقیقات شرکت برق منطقه ای غرب بودم و همزمان در مجتمع آموزشی غرب، دانشگاه های رازی و کردستان تدریس می کردم. ولی بعد از مدتی احساس کردم دیگر آنجا چیززیادی برای یاد گرفتن وجود ندارد.

سال1380 بود که به دانشگاه کردستان آمدم و به عنوان مربی مشغول به کار شدم. بعد از یک ترم احساس کردم که باید ادامه تحصیل دهم. رزومه ی خود را برای بورس تحصیلی به دو کشور ژاپن و انگلستان فرستادم که در دانشگاه شیفلد انگلستان و 7 دانشگاه معتبر ژاپن بورس تحصیلی ام پذیرفته شد. پس از مشورت با همسرم و سایرین دانشگاه اساکای ژاپن را برای ادامه‌ی تحصیل انتخاب کردم. آنجا 6ماه دوره ی آموزش زبان ژاپنی داشتم وقانون این بود که بعد از گذراندن یکسال، تحت عنوان “دانشجوی بی درجه” درامتحان ورودی دانشگاه شرکت نمایی. پس از گذشت دو ماه از شروع کلاس زبان ژاپنی به آزمایشگاه استادم رفتم. آنجا مشغول کار شدم و در حدی فعالیت کردم که استادم گفت که در مورد شما به گذراندن یک سال “دانشجوی بی درجه”  نیازی نیست و در امتحان ورودی دانشگاه شرکت کن. همین کار را نیز کردم و قبول شدم. وارد دوره ی دکتری شدم.

بعد از دو سال بیش از 10 مقاله ی مجله ای معتبر و 20 کنفرانس بین المللی داشتم. چیزی که برای دفاع دوره ی دکتری لازم بود 3 مقاله ی مجله ای معتبر و 5 کنفرانس بین المللی بود. عصر روزی که روز قبلش نتایج کارم را به استادم ایمیل کرده بودم، استادم آمد و به زبان ژاپنی گفت: “حسن ماتتی کوداسای” که معادل جمله انگلیسی ” Hassan stop   please ” است و به معنی “حسن کافیست، لطفا دست نگهدار!” می باشد. او گفت که ما تصمیم گرفته ایم که به عنوان جایزه تو را دو ساله فارغ التحصیل کنیم. سه ماه قبل از فارغ التحصیلی برای امتحان بورس JSPS (Japan society for promotion of science) در مقطع postdoctoral شرکت کردم و پذیرفته شدم.

در سال 2006 این دوره را که دو سال به طول انجامید به پایان رساندم. استادم که از تصمیم برگشت من به ایران اطلاع پیدا کرده بود گفت که شاید پشیمان شوی پس جایت را در مقام استادیاری تا 6 ماه برایت رزرو می نماییم. در سال 85 بود که به ایران برگشتم. بعد از یک سال تدریس در دانشگاه کردستان احساس کردم که دوباره نیاز به یک کار تحقیقاتی دارم. در همین زمان محققان استرالیایی که نتایج تحقیقات من را در زمینه ی کاری خودشان جالب یافته بودند مرا به عنوان استاد مدعو به دانشگاه صنعتی کوئینزلند دعوت نمودند. پیشنهاد ایشان را پذیرفتم و به مدت یک سال تحصیلی (87-86) را آنجا بودم و سپس به دانشگاه کردستان برگشتم. تالیف حدود 5 مقاله و یک کتاب از نتایج کارهایم در آنجا بود. بعد از یک سال از طرف یک دانشگاه در ژاپن دعوت شدم تا به عنوان استاد و برای تدریس و تحقیق به آنجا بروم. تالیف حدود 15 مقاله و یک کتاب نیز از نتایج کارهایم در مدت یکسال اقامت در آنجا بود.

من به گفته یکی از استادان ژاپنی ام اعتقاد دارم که می گفت: ” همون اندازه که من به دانشجو یاد می دم، ازش یاد بگیرم”. دانشجویی رو دوست دارم که از شکست خوردن ناامید نشه و هر بار که زمین می خوره، با اعتماد به نفس، بسیار شجاعتر از دفعه ی قبل بلند شه و بگه که من می تونم.

 

سوابق اجرایی دکتر حسن بیورانی:

  • مربی در دانشگاه کردستان
  • معاون پژوهشی دانشگاه کردستان
  • استاد مدعو دانشگاه کوماموتو (ژاپن)
  • استاد مدعو انستیتوی صنعتی کیوشو (ژاپن)
  • استاد مدعو دانشگاه سنترال لیل (فرانسه)
  • پژوهشگر ارشد در دانشگاه صنعتی کوئینزلند (استرالیا)
  • استاد مدعو دانشگاه اوساکا (ژاپن) (۱۳۹۸ – ادامه دارد)
  • معاونت آموزشی و پژوهشی دانشکده مهندسی (۱۳۸۷)
  • مسئول مرکز پژوهشی ریزشبکه و شبکه های هوشمند (SMGRC)
  • مدیر دفتر تحقیقات و استانداردها، شرکت برق منطقه ای غرب
  • کارشناس مطالعات سیستم و رئیس کمیته فنی طرح دیسپاچینگ برق منطقه ای غرب
دکتر حسن بیورانی

عکسی از دکتر حسن بیورانی
در دانشگاه کردستان

دکتر حسن بیورانی

عکسی از دکتر حسن بیورانی در مراسم دانشکده کردستان شناسی

دکتر حسن بیورانی

عکسی از دکتر حسن بیورانی
نابغه کُرد در زادگاهش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.